ابن المقفع ( مترجم : منشي )

154

كليله و دمنه ( فارسي )

مىدهم . مرزبان از جاى بشد ، و مثال داد تا زن را بكشند . زن كسي بنزد او فرستاد و گفت : مشتاب بكشتم كه در دست تؤم عجلت از ديو نيكو نمايد ، و اصحاب خرد و تجربت در كارها ، خاصّه كه خوني ريخته خواهد شد ، تأمّل و تثبّت واجب بينند ، و حكم و فرمان باري را جلّت أسماؤه و عمّت نعماؤه إمام سازند : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا ( الآية ) . [ 1 ] و تدارك كار من از فرايض است ، و چون صورت حال معلوم گشت اگر مستوجب كشتن باشم در يك لحظه دل فارغ گردد . و اين قدر دريغ مدار كه از اهل بلخ بپرسند كه مرغان جز اين دو كلمت از لغت بلخي ديگر چيزي ميدانند . اگر ندانند متيقّن باشي كه مرغان را اين ناحفاظ [ 2 ] تلقين كرده‌ست ، كه چون طمع او در من وفا نشد ، و ديانت من ميان او و غرض او حايل آمد ، اين رنگ آميخت . و اگر چيزي ديگر بدان زبان ميبتوانند گفت بدان كه من گناه كارم و خون من ترا مباح . مرزبان شرط احتياط بجاى آورد ، و مقرّر شد كه زن از آن مبرّاست . كشتن او فرو گذاشت و بفرمود تا باز دار را پيش آوردند . تازه [ 3 ] در آمد كه مگر خدمتي كرده است ، بازي در دست گرفته . زن پرسيد كه : تو ديدي كه من اين كار ميكردم ؟ گفت : آري ديدم . بازي كه در دست داشت بر روى او جست و چشمهاش بر كند . زن گفت : سزاى چشمي كه ناديده را ديده پندارد اينست ، و از عدل و رحمت آفريدگار جلّت عظمته همين سزيد فلربّ حافر حفرة هو يصرع [ 4 ] بد مكن كه بد افتي * چه مكن كه خود افتي نصبوا بكيدهم الضّعيف حبائلا * عثروا بها و سلمت من لحجاتها [ 5 ]

--> [ 1 ] . ( 5 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ . . . سورة الحجرات ( 49 ) آيهء 6 : اى آن كسها كه بگرويديد ، اگر نافرماني بيايد بشما و بياورد خبري بر رسيد ( تا بدانيد ) . [ 2 ] . ( 9 ) ناحفاظ ، در 153 / 7 : بيحفاظ بي عفّت و بي ناموس و بيشرم و بيحيا . در حديقهء سنائي ( چاپ مدرّس رضوي ص 648 ) آمده است : يك رمه ناحفاظ و ( خ ل : بي حفاظ و ) نابينا . [ 3 ] . ( 13 ) تازه بشّاش و سر افراز و به خود بالنده . [ 4 ] . ( 17 ) فلربّ . . . بسا كنندهء چاهي كه خود در آن افتد . [ 5 ] . ( 19 ) نصبوا . . . بر پاى كردند به مكر و حيلهء ضعيف خويش دامهائي ؛ خود بسر در آمدند بدان دامها و رستم من از آفات و تنگيهاى آن .